آغاز راهی دیگر
حالا از اول مهر فاز جدیدی شروع می شه . هم باید دانش آموز باشی هم معلم . فکر کنم تجربه خوبیه
می دونم با این پذیرش فصل جدیدی تو زندگی من شروع می شه. فقط از خدا می خوام کمک کنه که در احسن الحال این مهم اتفاق بیافته.
دیشب جواد و مهدی دوتا از شاگردای قدیمی من به قول خودشان برای تجدید خاطره اومده بودن منزل. یک ساعتی را با هم بودیم . مهدی دانشگاه بندر عباس مدیریت می خواند و جواب در مدرسه علمیه معصومیه قم درس طلبگی.

زحمت کشیده بودن همراه خود شیرینی و کادو آورده بودند. تو لحظاتی که با هم بودیم از هر دری سخن گفتیم. از درس مدرسه دانشگاه دیدن البوم عکس های یادگاری و.....
هنوز هم فکر می کنم معلمی به ایناش خوشه

شفق غزل آخر را سرود.....
........................................................................................................
![]() |
||||||
| حضرت آیت الله خامنه ای درگذشت حجت الاسلام بهجتی را تسلیت گفتند در پی در گذشت تاسف بار حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد حسین بهجتی (شفق) رحمه الله علیه حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیت صادر نمودند. | ||||||
| ||||||
پیام تسلیت نماینده محترم شهرستان اردکان در مجلس شورای اسلامی جناب آقای مهندس تابش به مناسبت درگذشت مرحوم آیت الله بهجتی ( امام جمعه فقید شهرستان اردکان و اولین شاعر انقلاب)
تصاویری از مراسم تشییع آیت ا... بهجتی (ره) در مجیدیه تهران

زندگی نامه پیام تسلیت رئیس مجلس و امام جمعه یزد:
را کلیک نمائید.

........................................................................................................
اذا مات العالم.....

ساعتی پیش حضرت آیت ا... حاج شیخ محمد حسین بهجتی (شفق) ؛ نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردکان؛ پس از یک دوره بیماری در بیمارستانی در تهران در گذشت .
این ضایعه تاسف بار را به بیت شریف ایشان و مردم بزرگوار اردکان تسلیت می گویم .
خبرهای تکمیلی در خصوص تشییع و به خاک سپاری آن مرحوم ؛ متعاقباْ اعلام خواهد شد .
من این خبر را عینا از وبلاگ
نگین کویر
کپی کردم. صحت وسقم این خبر با اقای پایدار .اما فقدان آیت الله بهجتی بی شک ثلمه ای جبران ناپذیر بر پیکر روحانیت روشن ضمیر استان یزد و بلکه کشور خواهد یود.
این مهم را می توان از پیام های تسلیت مقام معظم رهبری و دیگر روسای قوای کشور فهمید.

رونمایی
کار وب سایت من مراحل آخر را طی می کند. عکس صفحات داخلی را می دارم تا اگه نظر خاصی دارین بدین. تا چند روز آینده انشاء الله از این وبلاگ به وب سایت دل نوشت دات کام نقل مکان خواهیم کرد.
برای دیدن فرم صفحات داخلی اینجا را کلیک نمائید.
مسافر جا مانده
می دانم برای ماندن نیامده ای. می دانم که سکون تلخ ترین واژه در کام ادبیات توست. می دانم که تو را برای رکود نساخته اند ....همه را می دانم اما:
تو نیز می دانی که حرکت نیز در ارامش و سکون لذت می دهد. تو نیز می دانی که برای رسیدن به مقصد عالی بشریت تنها سفر ظاهری کافی نیست.
نمی دانم چرا خود را مسافر نامیدی . شاید توهم لغات است که در جلوی آینه روزگار می بینی . نه من که هیچ کسی با سفر مخالف نیست. من با توهم سفر مخالفم. با اینکه گمان می کنی می روی اما ساکنی.
مدام از رفتن حرف می زنی . گاهی همین حرفها ما را از میدان عمل دور میکند .خموش باشیم تا هیچ کس نداند حتی به کجا می رویم. برویم اما بی های وهوی برویم اما بی لق کردن خاطر دیگران
مدام با واژه ها ور می ر وی و خود را مسافر می خوانی . کدام سفر . کدام مقصد . کدام توشه . کدام رهنما . کدام......
تو هنوز این اهم را برای من و از همه مهمتر برای خودت تعریف نکرده ای
پس کوله بارت را بیانداز. لختی بیاسای و برای پرسشهای من جوابی درخور شانت بیاور
انتظار
این روز به آخر شد و صد بار بمردیم
چشمم به ره آمدنش هیچ نخوابید
در حسرت دیدار تو دلدار بمردیم
خاک قدمت سرمه چشم همگان است
بنمای قدمگاه که بیمار بمردیم
ما ندبه کنان منتظر روی تو هستیم
ما زار بخواندیم و بسی زار بمردیم
افسوس که آن یار تو را پرده نشین کرد
زین سان به ابد در غم دیدار بمردیم
جانا تو اگر جلوه ای از یار مریدی
ما جلوه بدیدیم و سر دار بمردیم
۳۰/۱۱/۱۳۷۱ == مشهد مقدس
مسافر
این پست را در جواب ایمیل یکی از دوستان نوشتم . محتوای ان شاید به درد شما هم بخورد..
سلام
امروز پنجشنبه عزيز خداست. همسايه جمعه هاي هميشه غريب. همسايه ديوار به ديوار روز دل تنگي مسلمانان . مي گويند آدم جمعه خلق شد. عصر جمعه هبوط كرد ، حضرت رسول چمعه عصر وفات كرد و آقا هم جمعه ظهور خواهد كرد...
جمعه جمع دلتنگي يك شيعه در گذرگاه تاريخ است. جمعه نبود روح جماعت در انسجام مسلمين عصر حاضر است.
و اما تو اي مسافر:
مولوي را كه مي شناسي . كسي كه بايد در پشت سر عرفانش . نماز بندگي اقتدا كرد. دريايي سروده به نام مثنوي كه خسي چون من غريق ساحل آنم چه برسد به شنا در اعماق آن .
مولوي درد را مظهر حيات آدمي مي داند. كسي را در قاموس لغات خود زنده مي داندكه دردي داشته باشد. نشانه مردي ، صداقت در ادعاي عشق وهمه و همه را به درد رتبط مي سازد:
مرد را دردی اگر باشد خوش است
دردي بي دردي دوايش آتش است....
و تو دردمندي .نمی دانم پاي دلت به كدامين خار طريق زندگي خليده است ، نمي دانم . دلت بند چه شد و چه سخت جراحت برداشت ، نمي دانم .
نمي دانم شايد خودت هم نداني اما مي دانم از درد به خود مي پيچي . تو مردي و درد نشانه مردي تو ، تو زنده اي چون درد گذر از حس و رسيدن به معنا را داري . تو در فلسفه وجودي خود سخت به دنبال مثل اعلاي افلاطون هستي و ژه خوب مي داني رسیدن به معنا در اين خاكدان بشریت ميسور نيست.
برو ، آهسته قدم بردار ، شايد اين روزها ، روزهای تشكيل شخصيت جديد توست. پوست انداختن روح تو در هرم کشنده هوا و هوس است. سخت مواظب همه چيز و همه كس باش. مي داني كه مخصوصا شيطان را مي گويم ، در دل دوستان خدا ، به هر حيله رهي مي جويد.. سخت مواظب باش.
مي دانم مسافر ي . اما در سفر هم مواظب باش. مقصد نزديك ترين دور به من و توست. گاهي سرابي است در عمق كوير بشريت و گاهي چشمه ساري گوارا براي تشنگان پست ترين عنصر آفرينش ( دنيا )
با مولي شروع كردم و حافظ حسن ختام اين دل نوشته :
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي
شعبان برادر رمضان
امروز درست یه هفته از اون حادثه می گذره . هرچند یه هفته پر از تشویش و اضطراب بود اما خدا همیشه جای شکرش را باقی می ذاره.
این روزا بعد از فراغت از کارای بیمارستان و بیمه و.... زندگی داره به روال عادی خود بی می گرده. هرچند هنوز واسه بچه ها که از نزدیک شاهد این قضیه بودن فراموشی سخته اما خوب مروز زمان خودش یه عامل مهم فراموشیه.
دیروز تقریبا آخرین مراحل طراحی سایت دل نوشت را چک کردم. آخه وسواس گرافیکی هم داشته باشی چیز بدیه. انشاء الله وقتی سایت بالا اومد و شما دیدین معلوم میشه که وسواس من به درد می خورده یا نه؟؟
امروز چهارشنبه است اول شعبان . همسایه رمضان. آدم وقتی رجب میاد کم کم یاد رمضان می افته. از خدا می خوام امسال هم فدرت امساک از خوردن و آشامیدن را به همه اونایی که دوست دارن واسش عبادت کنن بده.
یک شکر تو از هزار نتواند کرد
برگشتم با هزار امید نا امید. با هزار حزن ندیدن گنبدش. راضی شدیم به تقدیر او در بی لیاقتی خودمان. آمده ام اما خسته از یک سفر بی فرجام .
ساعت ۴ عصر چهارشنبه ۱۷ مرداد بود که حرکت کردیم و ساعت ۳۰/۵ عصر بر اثر واژگونی یکی از ماشین هایمان پر اضطراب ترین لحظاتمان را در آن کویر سراسر سکوت گذراندیم. ساعتها طول کشید تا مجروحان را به اردکان و سالم ها را به خانه رساندیم. اما خدا را شاکریم که دراین حادثه دلخراش آسیب جدی به کسی وارد نشد. ۹۵ متر طول خطی بود که ماشین در هوا و زمین معلق زد. چند عکس گذاشتم تا عرض سپاسی باشد از آن امام همامی که زوار عاصی خود را هم حافظ است.
از تمام عزیزانی که در این مدت با پیغام های خود آرام بخش روحم بودند ممنونم. عزتشان پایدار و سایه اشان بر سر خانواده اشان دراز باد.
برای دیدن عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.
ادامه مطلب
اینجا تمام پنجره ها رو به سوی او
این وبلاگ به دلیل مسافرت برای پابوسی آقا امام رضا( ع ) به مدت ۱۰ روز بروز نمی شود. اگه خدا بخواد میریم تا
چشمانمان را به گنبد طلایش منور سازیم. برای همه خوانندگان عزیز از آن امام همام
تندرستی آرزومندم

برای دیدن نقشه مسیر حرکت امام رضاع به ایران اینجا را کلیک نمائید.
یا قاضی الحاجات
امروز دوشنبه است. روز پیامبر اسلام . تو معارف شیعه دوشنبه ها به فخرکائنات رسیده. کسی که به قول فلاسفه علت غایی خلقت بود. حیفه یه حدیث از او ننویسم:
کسی به من شبیه تر است که خوش اخلاق تر باشد.
امروز صبح هم طبق روال این چند روز به انتخاب رشته گذشت. تا ۲۰ فرصت بیشتری نیست. هرچه به پایان نزدیک می شیم استرس بیشتری هم بچه ها رو میگیره . مخصوصا امسال که اینترنتی است. سطح رتبه های امروز که من راهنمایی کردم تفاوت زیادی داشت. از ۵۴۰ گرفته تا ۳۳۰۰۰ .اما نمی دونم چرا این حدود ۱۲ نفر همه تقریبا راضی و منطقی توصیه های من رو پذیرفتن.
وقتی یه دانش آموز جدید با کارنامه وارد اتاق می شه یاد خودم و انتخاب رشته خودم می افتم. البته ما اون روز خیلی محدودیت داشتیم. حداکثر ۱۴ رشته . بومی و قطبی به شکل امروزی نبود و از همه مهمتر واقعا اطلاعات ما از رشته ها اون زمون خیلی کم بود.
خدایا:
ذکر تو در این روز یا قاضی الحاجات است. می گوئیم بدین امیدکه حاجات شرعی مان را برآورده سازی.
از حسن ترکیب این عکس خوشم اومد

عبادت به جز خدمت خلق نیست
امروز می خواستم بخش دوم سرنوشت را برای (((فاطمه))) بنویسم دیدم حسش نیست. آخه یه مطلب وقتی دل نشین می شه که از دل برآمده باشه. گذاشتم یه وقت دیگه....
بعضی دوستان راجع به پست انتخاب رشته من نظرات خوبی داده بودن. خیلی ها هم انتقاد داشتن . اصلا کنکور خودش یه انتقاد است. این که آدم سرنوشت ۱۲ سال تحصیل خودش رو تو یه روز گرم تابستون . روی یک صندلی چوبی اونم تو سه چهار ساعت با یه مشت سوالهای بعضا مسئله دار بخواد رقم بزنه خودش جای حرف داره..
دیروز ۸ نفر از بچه ها واسه تعیین رشته اومدن. البته یکی اهل شیراز بود. همه غصه من مال اونجایی بودکه بعضی از شاگرد انم که رتبه های نسبتا خوبی داشتند ( ۱۲۰۰ --۲۴۰۰--۳۰۰۰) می گفتن فقط باید دانشگاه یزد و اردکان را انتخاب کنیم.
ظاهرا جو ناسالم که گاهی تو جامعه دانشگاهی ما وحود داره تاثیر خودش را روی انتخاب خانواده ها حد اقل تو شهر من که یه شهر تقریبا دست نخورده فرهنگی و مذهبی است گذاشته.
آدم غصه اش می شه. یکی با رتبه ۱۲۰۰ بیاد پیام نوری را انتخاب کنه که مال ۱۲۰۰۰ به بالاهاست.
امروز یکشنبه هم ۶ نفر وقت گرفته اند تا بیان انتخاب رشته. نمی دونم رتبه هاشون تو چه وضعی است فقط می دونم یکی مال تهران و یکی مال اصفهان است.
خدایا:
نفس کشیدن برایم زمانی ارزش دارد که خدمتی را باری خلقت انجام دهم. شعور مواظبت از نفس هایم را به من عطا کن. آمین
انتخاب رشته
سلام بر شنبه که سرِآغاز یک هفته نفس کشیدن برای بندگی اوست. سلام بر شنبه که بوی خوش حیات را در کوچه پس کوچه های دلمان به مشام می رساند.
امروز هم مثل چند روز گذشه درگیر انتخاب رشته هستم. به ۶ نفر قول داده ام تا اگه خدا بخواد امروز واسشون انتخاب رشته کنم. آدمایی با رتبه هایی نظیر :۵۴۰--۱۲۰۰--۲۴۰۰--۱۲۰۰۰-۲۲۰۰۰
هرچند به نظر من انتخاب رشته فرایند خیلی پیچیده ای نداره اما کلی واسه بچه ها استرس زاست. خیلی ها وقتی باهاشون صبت می کنی متاسفانه هنوز رشته ها را خوب نمی شناسن . واسه همین یا نمی خوان برن اون رشته و یا وقتی دانشگاه قبول شدن می بینن اون چیزی که می خواسن نیست.
البته تو این چند سال اخیر کنکنور اردکان افت کمی و کیفی داشته است. امیدوارم امسال به خواست خدا با رتبه هایی که بچه آورده اند بتوانیم جایگاه اولی استان را یک بار دیگر به دست آوریم.
وقتی آدم به چهره یک دانش اموز نگاه می کنه شاید به خوبی می شه زحمتای یکساله اونو دید واز همه بدتر وقتیه که رتبه با انتظار دانش آموز یکی نباشه
آقـــــــا ...
كدام جمعه مرا به تو خواهد رساند. كدام جمعه ، اجتماع جماعت ۳۱۳ نفره دوستان تو در كنارت خواهد بود.
كدام هفتمين روز لياقت خواهد داشت تورا به شنبه پر اميد بشري متصل كند. كدام عصر غم انگيز جمعه ، آرامشش را در نگاه سراسر رحمت تو خواهد يافت و...
آقا دل تنگ از ظهورت شده ايم و دل خوش به حضورت . گاهي شلاق روزگار بدجوري كتف هاي ايمانمان را تسمه كش خود مي كند . گاهي صفير گلوله جهالت بشري را كه از كنار گوش دلمان زوزه مي كشد ، آزارمان مي دهد. گاهي كوچه پس كوچه هاي مدينه دلمان ، به دنبال بوي خوش نرگس رويت ، گريبان چاك مي دهد.

آقا: مي دانيم تو خود مضطر طريق غم امت خوردن هستي . مي دانم تو نيز دلت كباب است ، مي دانم تو نيز حسرت ظهور مي كشي
مي دانم تو نيز دلت براي ما تنگ شده است.
سرنوشت
سخت ترین کلمه هستی . معمای تاریخ بشری . مرموزترین لغتی که انسان را در طول حیات فکری خود مشغول ساخته است.
چون رود مسیرش بر نگردد سرنوشت
این سخن با آب زر باید نوشت
سرنوشت ما به دست دیگری است
خوش نویس است او نخواهد بد نوشت
سرنوشت مجموعه ی نفس های ما در این دنیای خاکی است.سرنوشت سیاه مشق های ما به روی دفتر زندگی است. سرنوشت چیزی جز سلولهای ریز زندگی ما نیست. واینکه: سرنوشت جریان خودمان در رگ حیات. اما اندیشه و اختیار دو امانت الهی برای تغییر این سرنوشت. برای اینکه باور کنیم در آخرین لحظات این آدم است که اراده می کند تا بخواهد آنچه را دیگران نمی خواهند. این دوعنصر هم شادی آور و هم مسئولیت آور است. سرنوشت ساز و گاه تباه کننده سرنوشت. چسبی که می تواند این دو عنصر را به هم بچسباند و دوام و استحکام بخشد: توکل است
توکل به او که هرگز برای ما سرنوشت بد ننوشته است. اما چه کند که ما گاه نوشته هایش را با مداد پاک کن جهالت و لجاجت پاک می کنیم و با خودکار غرور به جای آن می نویسیم : من اینجوری می خواهم.
شاید این پست ادامه پیدا کرد.....
جنون
آخرین غزل
(( حوصله))
جنون ز چشم تو پیداست ، برو خیالی نیست
بجز ندیدن رویت ، مرا ملالی نیست
چه تند اسب وصالت ز پیش من راندی
برای دیدن چشمت ، مرا مجالی نیست
بنوش خون دلم را به ساغر هجران
که غیر خون دلم ، بر لبت حلالی نیست
عجیب دیدن من را محال می بینی
اگر اراده کنی ناز دل ، محالی نیست
برای روز وداعت ،سکوت آوردم
تورا که حوصله هیچ قیل و قالی نیست
سلام واژه اول برای یک آغاز
برو که وقت وداعت ، مرا سلامی نیست
14/11/85
12 شب
از طراحی سایت تا خرید ماست
امروز صبح بعد از رادیولوژی دندان عیال مکرمه و تحویل جلد دوم کتاب سینوهه به آیلار به شرکت طاها سیستم رفتم.
حمید از شاگردای چند سال پیشم اونجا کار طراحی وب تو دست گرفته .. یه چند ساعتی بابت گرافیک سایتم با اون کلنجار رفتم. سر رنگ . آیکونها و....فکر می کنم چند روز دیگه سایتم به نام دل نوشت به ادرس دل نوشت دات کام فعال بشه.
بعداز طاها سیستم یه سطل ماست یه بسته چیبس و یه جعبه بستنی ماحصل جبران تاخیر های امروز من برای صدرا و مبینا بود.
عصر هم طبق معمول به چک کردن ایمل ها . نوشتن خاطرات و خواندن دل نوشته های دوستان گذشت.
((( یکی )))
این پست رو واسه ((( یکی ))) می نویسم. اونی که لطفش گاه و بیگاه نصیبم میشه و به وبلاگم سر می زنه. البته نمی دونم اون کیه اما چون وقت می ذاره و مطلبام رو می خونه . دوسش دارمو تا جای خودش برای نظراتش اهمیت قائل میشم. اما فکر می کنم هنوز با ادبیات وب نویسی من خیلی آشنا نیست. من برای حفظ حرمت آدما باید بسیاری از نشانی ها و اسامی را تصنعی بنویسم.
خیلی راحت می شه مثل خیلی ها نظرات را پس از تایید آپ کرد اما من به احترام بازدید کننده این کار را نکرده ام. بابت مهندس کلانتری هم فکر می کنم کمی اغراق می کنید. من کسی را که همفکرم باشد ارزشمند می دانم.
(((یکی))) که فکر می کنه مطلبای من واسه به رخ کشیدن مدرک و معدل و سواده . فکر می کنم منو خوب نشناخته. یه لیسانس قراضه دانشگاه فردوسی مشهد ارزش کلاس گذاشتن نداره.
وبلاگ نویسی همچنانکه از نامش پیداست ثبت خاطرات روزانه است. حالا هر کسی یه جوری روزش رو شب می کنه. ((( یکی ))) هم اگه خاطرات روزانه اش را بنویسه من یکی حتما می خونم.
خوشحال می شم اگه (((یکی))) ایمیلش رو واسم بذاره تا راحت تر بتونیم با اوحرف بزنیم.
بازم ازش ممنون. شاید با این کارا عیب های بیشتری را یافتم.
دوقرن سکوت و الهه
دیروز به توصیه آقای دکتر عاقلی نژاد خواندن کتاب دوقرن سکوت استاد زرین کوب را شروع کردم.
چند روز پيش كه واسه اهداء خون به مركز انتقال خون اردكان رفتم. دكتر ويزيتور وقتي از شغل و رشته ام پرسيد سر بحث رو باز كرد . راجع به دين و فلسفه و... تو صحبتاش گفت : كتاب دوقرن سكوت را خوانده اي . گفتم متاسفانه نه . توصيه ايشان باعث شد كه بعد از اتمام كار سينوهه اين كتاب را دست بگيرم.
البته هنوز براي قضاوت درباره مطالب اين كتاب زود است.
راستي ديروز كه براي برنامه ريزي درسي به مركز تحقيقات فرهنگيان رفته بود الهه را ديدم. كلي راجع به دانشگاه و رشته اون كه فلسفه است با هم صحبت كرديم. يادمه اوايل كار مدام زنگ مي زد و مي خواست انصراف بده. آخه به قول خودش پارسال كه تعيين رشته مي كرده هر كس اون رو مي ديده مي گفته رشته فلسفه را انتخاب نكن.
اما الان به قول خودش يه جورايي عاشق رشته اش شده. حرفهاي عجيب غريبي راجع به بعضي هم خوابگاهي هايش مي زد. حرفهايي كه بعضا باور اونا براي من سخت بود.
از دوستش كه تا پاي خودكشي پيش رفت و بعد هم بهش چاقو زدن. از مزاحمت هاي خوابگاهي و.....
از مجموعه صحبت هاي الهه شايد بشه اينو دريافت كرد كه يه چيزي اونو به خودش مشغول كرده كه نمي ذاره درست و حسابي درس بخونه. اون چيز هم ديگران هستند.
خداحافظ سینوهه
دیشب حدود ساعت ۱۲ بود که جلد دوم سینوهه هم تموم شد. این کتاب ۹۸۹ صفحه ای بیش از آنکه به خاطر خاطرات سینوهه برام جالب باشه ُ به خاطر کلمات قصاری که سینوهه گفته بود واسم جالب بود. دوست دارم شما را هم در خواندن این جملات شریک کنم.
حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیر قابل علاج است.
تاجوانی باقی است ُ ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را ادراک کند.
هیچ کس در آینده اززندگی من پند نخواهد آموخت . زیرا مردم از وقایع گذشته عبرت و پند نگرفنتد.
همانطور که تا امروز انسان تغییر نکرده است درآینده نیز تغییر نخواهد کرد.
من این کتاب را برای خود می نویسم زیرا دانایی مرا رنج می دهد.
فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد وآن حماقت اوست.
تا جهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بود.
تا امروز در جهان هرچه نوشته شده یا بر حسب امر سلاطین به رشته تحریر در امده یا برای تملق گفتن به خدایان یا برای فریب دادن مردم بوده است.
پزشکان طبق قانونی که در هیچ کحا نوشته نشده ولی تمام اطبا از ان پیوری می کنند همواره جنایت همکاران خود را ندیده می گیرند.
خاصیت فطری هر ملت حماقت است.
هیچ جنگی در دنیا شروع نشده است که جنبه تقدس نداشته باشد.
قدرت ثروت و شهوت سه چیزی است که در اغاز جوانی به انسان نیرو می بخشد.
علی ای همای رحمت
امشب شب میلاد مولود کعبه است. تو روایات هست که وقتی بانو فاطمه بنت اسد بعد از سه روز از شکاف دیوار کعبه بیرون آمدند نوزاد رو به منزل ابوطالب بردند.
بر سر نام گذاری طفل اختلاف افتاد . حضرت رسول (ص) که تشریف آوردند سوال کردند راجع به چه چیزی بحث می کنید. گفتند یا محمد بر سر انتخاب نام این نوزاد.
پیامبر (ص) فرمود ند اسم این نوزاد مبارک قبلا تو آسمانها معین شده و امروز جبرئیل برای من آورده است :

امروز آزمون کاردانی آموزشکده های فنی بود. من سر جلسه عصر بودم. خیلی دوست دارم شاگردام تو این آزمون موفق بشن.
یه بدخبری هم بدم.
![]()
![]()
![]()
مثل اینکه بلاگفا هم هک شده . اما هنوز هکرها خیلی دستشون رو رو نکرده اند. تغییر بعضی از دامنه ها از دات کام به دات آی آر . غیر فعال شدن بعضی نظر سنجی وبلاگها و...نشانه هایی از هک هست.
شاید بلاگفا هم مثل پرشین بلاگ توسط عراقی ها لبنانی ها و شاید افعانی ها هک بشه.
اینم امنیت فوق العاده اینترنت در ایران![]()
روز پدر مبارک:
خطر بيخ گوش
۱- اعتیاد 2- ایدز
3-طلاق 4- فرار مغرها
5- قرص هاي روان گردان ۶- بحران خانواده
اينم يه عكس دسته جمعي:
فصل سکوت

امروز صبح شايد يكي از سردترين روزهاي گرم تابستانم بود. وقتي بعد از قريب به يك ساعت بحث با معاون آموزشي آموزش و پرروش شهرمان از اتاقش بيرون امدم ناخودآگاه ياد اين جمله افتادم .
آنچه ساسانيان را نابود كرد اين بود كه كارهاي بزرگ را به دست انسانهاي كوچك دادند و انسانهاي بزرگ را به كارهاي كوچك گماشتند.
وقتي از سر دلسوزي رفتم تا بعضي از بدعت هاي غلط ، انحصار طلبي ها ، نخبه كشي ها و تصميم هاي اشتباهشان را توضيح دهم ، فهميدم با جماعتي سرو كار دارم كه عليرغم شعارهاي توخالي شان ، به دنبال حذف آناني هستندكه هرگز در مسير فكري آنان گام بر نمي دارند.
فهميدم بر خلاف شعارهاي انتقاد پذيرشان ، آنانكه دلسوزانه هم نقدشان مي كند ، مطرود مي شوند.
فهميدم ، مصلحت در وادي ادبيات سياسي كاري آنان همه چيز را مي بلعد ، حتي سرنوشت 15000 دانش آموز اردكاني.
و افسوس كه چه حرفهايي ناگفته ماند.....
نمي خواهم ريز ماوقع را برايتان اينجا بنويسم ، اما چون خيلي دلم پر بود نوشتم تا كمي آرام شوم.
تصميم گرفتم اين جماعت به نظر من متحجٌر را به حال خود بگذارم. در خانه بنشينم و خودم را با كتابهايم دلخوش كنم. اگر هم خدا خواست اول مهر فاز جديدي را با ادامه تحصيل در رشته فلسفه آغاز خواهم كرد.
كاري كه مي توانم بكنم اين است كه اول مهر ديگر در مدرسه آقايان درس نمي گيرم. شايد نبود من جا را براي عرض اندام خيلي ها باز كند. ( خداكند)
بيرون كه مي آمدم به معاون اداره كه اصرار داشت من با بعضي ها جلسه مشترك داشته باشم گفتم : من براي گفتن حقايقي به شما آمدم و ديدن آقايان براي من مهم نيست.
مي دانم:
زمستان مي رود و روسياهي به زغال مي ماند.
نکته های طلایی
به چيزي كه گذشت غم مخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.
عقلش آنقدر بزرگ بود كه هيچ كلاهي به راحتي به سرش نمي رفت.
دهان تنها عضو نان آور بدن است.
همه ي تولد ها با گريه شروع مي شوند.
انقدر از تنهايي نترس. تو تنهايي وارد اين دنيا شدي.
اگر فشار نبود كسي نمي توانست از ذغال، الماس بسازد.
آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزراييل هم جانم را قسط بندي كرده ام.
شب قاب ستاره هاي تنهايي است.
طولاني ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز ميشود.
هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت.
در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز.


