چهار نفر
چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود: همه کس، يک کسي، هرکسي، هيچ کس.
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند.
هرکسي مي توانست اين کار را بکند، اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسي عصباني شد، چرا که
اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هرکسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را
نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد .
گذشتن.....
امروز تو گشت و گذارم تو دنیای مجازی به نامه شهرناز خطاب به یک توریست ژاپنی خوندم. چون حال و هوای طنز داشت واسم جالب بود. واسه خوندنش می تونین اینجا را کلیک کنید.
امروز صبح جلد دوم سینوهه را ادامه دادم. آنچه واسم جالب بود یه سری آداب و رسوم مصر باستان که اتفاقا تو قرآن هم یه جورایی اومده مثل به نیل انداختن بچه ها دوست دارم وقتی جلد دوم رو تموم کردم یه جمع بندی از دو جلد واستون بنویسم.
امروز عصر ساعت ۶ آخرین جلسه کلاس تست هنرستان است. جمعه آینده بچه ها باید سر جلسه تو کنکور آموزشکده شرکت کنن. هرچند شاید بیشتر از یک ماهی با هم نبودیم اما دل بستگی هایمان زیاد شده. البته خیلی از اونا تو شبهای مهتابی حضور دارن اما این هفته هم برنامه شب های مهتابی تموم می شه. با خودم گفتم این جمله را واسشون تو آخرین جلسه رو تخته بنویسم:
گذشتن رسم ثانیه ها
و ماندن عادت دیرین خاطره هاست.

کلاس های زیادی تو این مدت معلمی من تموم شده اما هرگز رفاقت و محبتی که بین و برخی از شاگردام وجود داشته تموم نشده و نخواهد شد.
شنبه هم دارم تموم می شه. به قول خیام : کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
شب آرزوها
اولين شب جمعه رجب هم گذشت . تو چه آرزو كردي . براي كه حرف هاي دلت را گفتي . آيا فرصت آرزو كردن داشتي و يا خداي نكرده آنقدر گرفتار دنيا شده بودي كه حتي فرصت آرزو براي خود دنيا هم نداشتي.
آقا: خيلي ها ديشب براي تو آرزو هايشان را به پنجره فولاد دلشان گره زدند. خيلي ها در سقاخانه خلوت خودشان ، شراب هجرانت را يك بار ديگر نوشيدند و از ته دل فرياد زدند : بيا
رجب بوي شعبان مي دهد ، بوي تولد تو ، بوي جاري شدن اميد در رگ حيات بشري ، بوي خوش نرگس هاي پرطراوت انتظار. بوي رهايي از تحجر و تجاهل بشر .
آقا: ليله الرغائب ما در فراق تو گذشت . راستي تو چه آرزو كردي ، آقايم

مرد 6000 ساله
۱- تعریف واژه شیطان وابلیس
۲- نام های اصلی شیطان
۳- انواع شیطان
۴- علت رانده شدن و ۵ درخواست ابلیس از خدا
۵- هنر شیطان
۶- راههای فراری دادن شیطان
و در آخر
۷- حسن های شیطان.
البته قبل من تو وبلاگ ** دلتنگی های ابلیس *** یه چیزایی راجع به خوبی های شیطان نوشته بودم که شاید کلیک روی اون و خوندنش واسه شما هم جالب باشه.
در پایان هم راجع به فرقه یزیدیه و افکار انحرافی آنها حرف زدم.
خدایا:
تو خود گفتی شیطان صفتی است برای آنچه ما را گمراه کند.
دورساز ازما آنچه گمراهمان می سازد.
لعبت
آدم وقتی این کتابا رو می خونه تازه بیشتر می فهمه که چی بر سر تمدن اسلامی ما آورده اند . نه غریبه ها که خودامون چی کردیم؟؟؟؟؟؟؟.
تو آدینه بوک اطلاعات بیشتری از این کتاب براتون گرفتم. می تونین اینجا را کلیک کنید.
تابستون امسال شاید تو زمینه کتاب خونی یکی از تابستونای استثنایی واسه من باشه. الان هم از کتابخانه آیت ا... حائری بر گشتم . دو سه تا کتاب درباره ابلیس می خواستم که پیدا کردم و همونجا نت برداشتم.
امشب تو جلسه شبهای مهتابی راجع به ابلیس حرف می زنیم. جای شما خالی
آشنايي
و زنجيرهاي دوريت را مي درم
سرانگشتان ذهنم
روي شنهاي لطيف دوستي
نام تو را حك ميكنند امشب .
===== ادامه شعر را تو لينك مطلب بخوانيد============
ادامه مطلب
شهردارم آرزوست
به شادی و میمنت صاحب شهردار شدن اردکان
در مشكوك التواريخ ابن الاردكاني منقول است كه به سال 86 خورشيدي شمسي ، ودر راستاي توسعه مردمسالاري و سالاريهايي ايضا از اين دست ، در شهري كه شايد بعضي ها آن را به يونان كوچك ( از براي وفور خرد و تعقل در ميان صاحبان اجرا ) بشناسند، شوراي شهر سومي تولدي بس خوش يمن يافت. در اين اثر تاريخي منحصر به زوج كه در ميراث فرهنگي هميشه قابل تخريب يونان كوچك به ثبت رسيده است ، آمده كه اولين و شايدآخرين وظيفه اين شوراي دموكراس پرور ، از جهت رفع خاطر غم از چهره شهر ، پاك نمودن نازيبايي از چهره بلد، و ايضا آسودگي خاطر ارباب رجوع ، انتخاب بلدچي( يا همان شهردار) بوده است. اعضاء بس غور كرده و ساعت ها فسفر سوزاندند تا گزينه اي برتر از ميان هفت ، هشت گزينه انتخاب نمودندي كه خود البته گواه اين مطلب است كه هرچه تعداد گزينه ها بيشتر شود ، درصد خطا هم افزايش يابد و صد البته گردن راست كرده و به انتخاب خود كه به بعضي نزديكان به صحنه اتفاق، با استخاره به تاييد اعضا رسيد افتخار نمودندي .
بيت:
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز زند[1] وبند منفورم و شهردارم آرزوست
گفتند كه يا شيخ نكن عمر خود تلف
گفت آنكه مي كند تلف عمر آنم آرزوست
ابن الاردكاني در ذيل عكس بلدچي اردكان كه جمعيتي را به انتظار خود نشانده ، چنين نوشته است:
آن امير دولت كشت و زرع ، مورد ثقه عام و خاص ، آن كاركشته در مديريت سطح كلان ، آن شيفته خدمت و نه خداي ناكرده تشنه پست و مقام و رياست ، آن معاون د ائم العمر از قبل تعيين شده ، آن صد وكالت و سفته به نزد شورا به امانت سپرده ، آن خود را فداي شهر كرده ،آن عشق خدمت سراپاي وجود را فراگرفته ، اول بي حساب و كتاب آمده و چون به كسر مادي كار انديشيده و حساب دوران بي پولي بازنشستگي را نموده ، انصراف داده ، ، چند ان در بلديه بي حصار شهر دوام نياورده و عطاي شهرداري را به لقايش بخشيده و در همان شهر يزدان آرام گرفته.
اكنون كه قريب به دوماه از عمر شواري اين شهر شهردار پرور چه در يزد و كرج و... مي گذرد ، نقل مجالس شده است كه اجماع براين استوا گرفت كه اين مقام رفيع را جز به مناقصه نتوان استوار گردانيد.
بسوزه پدر اعتياد
اعتياد هم انواعي داره كه نوع مدرن و يا به قول با كلاس ها پست مدرنش مي شه اعتياد به اينترنت . اين بلاي خانمان سوز و پول تموم كن هم خود زير مجموعه هايي داره مثل اعتياد به چت ، ايميل ، سايت نويسي ، دانلود و به نظر من از همه بدتر وبلاگ نويسي.
اين يكي دو روز اعصاب همه خرد شد تا اينترنت يه كم حالش خوب شد. نمي دونيم شايد همه جا اينجوري نبوده اما از آمار وبلاگم فهميدم كه اين مشكل مختص استان يزد نبوده.
قبلا تو طنز """" يا اخي پا را از رو شلنگ بردار """ نوشتم كه شايد مشكل مال كجا باشه.
بگذريم. خدا را شكر كه تارهاي عنكبوتي آسيب جدي نديدند.
خط موازی
امروز جمعه است. جمعه ای که با دعای عهد شروع می شه و شاید با یه دنیا حسرت تموم بشه. حسرت اینکه :شاید این جمعه بیاید شاید .
این چند بیت مدتیه گوشه کاغذ های روی میزم یاداشت کرده ام
----------------------------------------------------------------------------------------------
خط موازی
----------------------------------------------------------------------------------------------
کدام خط موازی مرا به تو برساند
و یا کدام صدایت مرا زغم برهاند
ندیده ام به جز از تو کسی فریبا تر
غزال وحشی دل را در این چمن بدواند
رسیده میوه عشقم کجاست دست نیازی
کسی که شاخه احساس قلب من بتکاند
هزار لیلی مجنون در این میان بینم
مرا ز غم برهاند اگر کسی بتواند
۲۰/۳/۸۶-- اردکان
جواد
فرصت ها هرگز از بین نمی روند بلکه یکی دیگر آن را تصاحب می کند.
دیشب هم یکی دیگر از شبهای مهتابی بود. بحث راجع به برنامه ریزی وحواشی آن تو زندگی بود.اما دیشب
سوای بحث جالب و جذاب . یه حسن بزرگ دیگه هم داشت. جواد یکی از شاگردای سالهای نه چندان دورم که
الان تو مدرسه علمیه معصومیه قم درس طلبگی می خونه رو دیدم که به کلاس آمده بود .خیلی از دیدنش
خوشحال شدم شاید دو سه سالی بود که ندیده بودمش. البته هنوز معمم نشده بود ولی خوب . شباهت زیادی
به روحانیون می داد.
جواد فارغ التحصیل ریاضی فیزیک بود اما علاقه اون رو به این سمت کشید. بعد از کلاس هم جای شما خالی یه
لیوان شربت تگرگی که بچه ها زحمت تهیه اون رو کشیده بودند خوردیم و به خانه رفتم تا بعد از مدتها شام را کنار
خانواده در بهاران پارک میبد صرف کنیم. البته تو این سفر شبانه خبرنگار پانا هم همراه ما بود. تا ساعت
۳۰/۱۱ شب جای شما خالی اونجا بودیم.
امروز قراره روسوالات معارف کنکور ۸۶ کار کنم . بعد از ظهر هم که دو تاکلاس تست دارم.
خدایا:
امروز ۵ شنبه است. پنجشنبه ها که میاد آدم یاد جمعه می افته. یاد همون روزی که اون قراره بیاد.
اللهم عجل لولیک الفرج
یا اخی : پا را از رو شلنگ بردار
بیچاره اونایی که باید با کارت کانکت بشن. جوند به لب می رسه تا میزکارت تو بلاگفا بالا بیاد. بعد هم می شینی سر صبر تایپ میکنی ووقتی دکمه ثبت رو می زنی خدا می دونه وبت از کجا سر در میاره.
خوب دیگه از زمونی که دولت رسما به مخابرات اعلام کرد که منازل نیاید از اینترنت پرسرعت استفاده کنند ((( چون بدآموزی داره))) این چیزا طبیعیه. اما می ترسم باز دوباره شیخ الشیوخ امارات پا رو شلنگ اینترنت ایران گذاشته و گلوی اطلاعاتی ما را داره فشاره می ده تا خدای نگرده جزایر سه گانه را بهش بدیم.
یا ترافیک کارتای سوخت پدر اینتر نت را در اورده
یا چون سالگرد ۱۸ تیر کوی دانشگاه تهران بوده نمی خواستن خیلی وبلاگ نوشته بشه و مردم عزیز و شریف یاد اون خاطرات نا خوش بیافتن.
یامردم نباید به جای ایران گردی که حالا داره با اومدن کارت سفر جون تازه ای می گیره ( جالبه . یه کارت دیگه به صافی های در کوزه اضافه می شه) لااقل بیان وب گردی و از این طریق ایران رو ببینند.
یا خدای ناکرده می ری یه سر به قزوین و تاکستون می زنی و صحنه های سنگسار را دانلود می کنی اونوقت تا صبح زیر لحاف به هم می پیچی و استرس کاذب درست می کنی
یا یه سر به وب فاطمه خانم رجبی ( حفظهن الله) می زنی و کلی دلت می جوشه ( البته یه هفته ای است که خانم ظاهرا دچار قطع اینترنت شده اند . چون چیزی نمی نویسند)
یاباید کلی منت فیتر شکن ها رو بکشی تا از خم و چم بازتاب رد بشن
یا
خدا را شکر . دیگه بگو قطعی اینترنت بده
شاخه طوبی
چون قطره ام که حسرت دریا گرفته ام
از دام نفس خویش رها گشته ام ولی
چون یوسفم که بند زلیخا گرفته ام
در عصر خشکسالی نو غنچه های عشق
من خوش خیال شاخه طوبی گرفته ام
در دیدگان منتظرم یاس لانه کرد
از بس که چشم راه به فردا گرفته ام
۱۷/۳/۷۳
۳۰/۱۱ صبح
روز پیامبر اسلام ص
سومین شب مهتابی من هم دیشب برگزار شد. موضوع آن گناه بود با این تیتر که خیلی نامردی . بحث هایی همچون تعریف گناه = انواع اثرات = ریشه ها و راههای کاستن از گناهان بحث یکساعته مرا تشکیل دادند. ایتن چند روز سوالات کنکور و تایپ آنها . اتمام بخش اول کتاب سینوهه و همچنین آموزش کامل فرانت پیج وقت مرا به خود مشغول ساخته است.
امروز دو شنبه است. می گن دوشنبه ها متعلق به پیامبر مکرم اسلام است. از خدا می خوام تو این روز بهترین نعمت هایش را برام فرو فرسته.
آمین
صدرا جان ***تولدت مبارك***
16 تير 81 ساعت 45/1 بعد از ظهر تو بيمارستان مجيبيان يزد خدا پسري به ماداد كه به اندازه تولد مبينا ما را خوشحال كرد. تو اون روز گرم تابستون كه من و عمه سكينه اش اولين افرادي بوديم كه صدراي 45 دقيقه اي را ديديم ، يقين داشتيم به اندازه همان گرماي تيرماه يزد ، به زندگي ما گرما مي دهد.
صدرا مي رود تا ششمين سال تولدش را تجربه كند. خداكنه بتونه فردي مفيد براي جامعه بشه. تولدش رو هرچند ما علني جشن نگرفتيم اما آيلار و مائده تلفني و خيلي ها حضوري تبريك گفتن. از همشون ممنون
شنبه شروع هفته زندگي
يكي دوروزيه افتادم به جون سولات معارف كنكور ۸۶. دارم تو تمام گروههاي آزمايشي سوالات رو تفكيك مي كنم. خيلي هم به نتايج بعضا جالبي رسيدم. مثلا تو رشته علوم تجربي تفكيك سوالات اين بوده .دين و زندگي (۲) ۶ سوال دين و زندگي (۳) ۱۲ سوال و معارف پيش ۶ سوال كه به نظر من اصلا عدالت رعايت نشده. و با توجه به اهميت كتابها سوال طرح نشده. جالب اينكه تو بعضي گروهها يك سوال مثلا معارف فرق دارد و سوالات جا به جا شده . اين نكته علاوه بر هم زدن ريتم حافظه داوطلب اين سوال را در ذهن خيلي از شاگردان من و قطعا ديگر داوطلبان بوجود آورده كه پاسخنامه ما را چگونه بر اساس كليد تصحيح مي كنند. شايد اين هم از امورات غيبي باشد و ما ندانيم.
بگذريم.
حدودا ۳۰۰ صفحه از جلد اول سينوهه را خودنم . خيلي جذاب است. اونچه كه واسم بيشتر جذابيت مي آفريند روحيه پرسشگري و تلاش سينوهه است. اينكه اوبه هر چيزي كه هست قانع نمي شه و از همه مهمتر نمي خواد چيزي رو با خرافات بياموزه.
خدا را شكر مي كنم كه يك شنبه ديگر را با سلامتي آغاز كردم. انشاء الله روزي خوبي خواهد بود
اگر خودم بخواهم
راه تکراری ( دورباعی)
این دل به گرو به نزد جانان می بود
این راه ز بس برای من تکراری است
آغاز نکرده ام که پایان می بود
۲۸/۲/۷۳ جاورده / کهکیلویه وبویر احمد
![]()
مریم
معشوقی و زندگی در بند خوش است
رستن زخود و به دوست پیوند خوش است
یک بار به بند عشق تو افتادم
من را به خدا هزار در بند خوش است
![]()
مــــــــــــادر
فردا تولده. تولد بهترین مادر دنیا. عفیف ترین زن آفرینش
كدام واژه مي تواند مرا به وصف تو برساند . كدام جمله توان از تو گفتن را در خود مي بيند.براي از تو گفتن شايد سكوت بهترين گفتار باشد.
تو را از آن روز كه بند بند وجودم به هستي تو بند بود ، از ان روزي كه طپش قلبت تنها صداي آرام بخش دوران تنهايي من بود. ازآن هنگام كه كار هر صبح و شام من شمردن نفس هاي پر مهرت بود ، مي شناسم.
تورا از ان روز كه دستان كوچكم را گرفتي ، از ان روزي كه شب هايت را براي خواب ناز من بيدار ماندي، از ان روزي كه اندوهت را در پس خنده هايت پنهان كردي تاكسي در خانه احساس غم نكند ، شناختم
تو را از نگاهت ، از كلامت و از صداي مناجاتت كه هرروز گهواره گوشم بود ، شناختم
تو را از سجاده سفيد گوشه اتاق كه هر رزو تو را به مهماني خدا مي برد ، شناختم . تو را به نامت كه سمبل مهر و محبت است شناختم اي مادر
****
امشب شب تولد خانم زهراست .(س) دومین شب مهتابی من با عنوان رفیق قافله و بعدش هم اگه جور شد با دوستا قرار بریم یزد . عروسی دختر آقای انصاریفرد مدیر سایت کویر نیوز
سینوهه طبیب
امروز تقریبا وقتم از روزای دیگه آزاد تر بود. صبح برای دیدار و زیارت یکی از همکارانم که تاز ه از سفره حج عمره برگشته بودند رفتم. عمده بحثمون اونجا راجع به تبلیغات فراوان وهابی ها و سنی ها پیرامون عقاید خودشون بود. اونا تلاش زیادی را شروع کرده اند ما هم در این میان بی تقصیر نیستیم.
بگذریم.
به کتابخانه آیت الله حائری رفتم تا چند تا کتاب پیرامون دوست و دوست یابی بگیرم که مسئول کتابخانه جلد اول کتاب سینونه طبیب را که قبلا سفارش داده بودم تا برام جا بگذاره بهم داد.

وصف این کتاب رو قبلا از خیلی ها شنیده بودم اما تابستونی فرصت نکرده بودم بخونمش . امروز عصر که از آرایشگاه و دندان پزشکی برگشتم شروع کردم به خوندن. واقعا جالب است . خاطرات پزشک مخصوص فرعون مصر در قریب به ۴۰۰۰ سال پیش. جدا جالب است. آداب رسوم اخلاق و.... مصر باستان.
سعی می کنم اگه شد تو پست های بعدی یه بخش هایی از کتاب رو بنویسم.
حفر خندق في محافظت جان شهروند
از وظايف شهرداري ها ، تهيه راهكارهايي جهت حفظ سلامت و ايمني شهروندان است. اعم ازنصب وخالي كردن دست اندازهاي كليويي كه گاه مي شود با آسفالت آن چند خيابان راآسفالت نمود ، خواه حفر خندق خدمت رساني به دور منازل شهروندان.
معما:
آن چيست كه تپه است ، كوه نيست در شهر زياد موجود است يادتان باشد دست انداز نيست.
ظاهرا مسابقه خدمت رساني به شهروندان چناب شتابي گرفته است كه هيچ كس فكر بيرون آمدن مردم از خانه را نكرده است. ساكنان اين كوچه صبح كه از خواب برخاسته اند خود را محصور نظم و انضباط شهري مسئولين ديده اند.اين حركات منظم و با برنامه مسئولان خدوم شهري فوايدي نيز دارد كه به موجز چنين است.
توصيه هاي ايمني :
اگر صبح كسي از خانه در رفت و صداي ناله او را شنيديد چندان نگران نشويد او حتما در يكي ازاين گودالهاي بي نشان خدمات شهري افتاده است.(افزايش دقت وهوش شهروندان)
اگر بچه هاي كوچكتان قصد خروج از خانه و بازي را دارند حتما با طناب به پاشنه در خانه ببنديدشان تا زياد دور نشوند چون احتمال افتادن دراين خندق هاي فراوان است.( كنترل آمد و شد اطفال به منظور كاهش بزه كاري )
به مهمانان خود توصيه كنيد كه بدون وسيله نقليه به خانه شما بيايند زيرا احتمال دارد هنگام بازگشت دو سر كوچه بسته باشد. (ترويج فرهنگ هواي پاك)
حفر خندق زنده نگه داشتن ميراث گذشتگان است ( حفظ ميراث فرهنگي شهر)
اگر موتور و ماشيني گرفتاراين بن بست هاي مصنوعي شد راهي جز سر دست نمودن وسايط نقليه نداريد.( توسعه كلاس هاي پرورش اندام)
و آخر اينكه :
اگر قصد بهره مندي از خدمات نوين شهري را داريد حرف نزيند زيرا: آنكه را طاووس خواهد جور خندقها كشد.
بيت :
شهروندي صبح از منزل به درشد
ناگهان در قعر گودالي به سر شد
چون كه درآمد به صد شكر وعنايت
گفت كه گوشا* همش کرٍ کر شد
* وصد البته اشارت به گوش شنوای مسئولین
اولین شب مهتابی
دیشب اولین شب مهتابی تو مسجد صدرآباد بود. برنامه اش را تو دو پست پایین تر گذاشته ام. حدود ۲۰ الی ۲۵ نفری از جوانان و نوجوانان تو مسجد جمع شده بودند تا اولین شب مهتابی خود را با بحث خود شناسی بگذرانند.
بحث را با این سوال آغاز کردم:
چرا من باید خود را بشناسم؟؟
تیترهای بحث ۱ ساعته من این چنین بود:
۱- دلایل اهمیت انسان
۲- انواع غرور
۳- فواید شناخت انسان
۴- موانع شناخت انسان
۵-انواع خودآدمی
۶- هوای نفس
۷- اهمیت شناخت نفس آدمی در روایات
نمی دونم چقدر بحثم واسه مستمعان جالب و جذاب بود. اما حداقل تو قیافه اونا بعد از یکساعت خستگی رو ندیدم.
چهارشنبه اگه خدا بخواد بحث دوست شناسی دارم.
دو رباعی
من شٍکوه ز بیوفایی او کردم
من در طلبش به هر طرف رو کردم
تن ها نه دوای درد هجرانم بود
ناچار به تنهایی خود خو کردم
۲۸/۲/۷۴
افسانه
افسوس که افسانه دوای تو نبود
این قلب به کوچکی که جای تو نبود
من شکوه ز بیوفاییت می دارم
خود گویی که من برای تو نبود
۲۸/۲/۷۳
شب های مهتابی
تعدادي از شاگرداي كلاس تست هنرستان شهيد مطهري مخصوصا هاتفي كه تو اين زمينه ها واقعا بچه فعالي نشون داده، اصرار كردند كه يه برنامه تابستوني واسشون بذارم. ماحصل اصرار اونا اين برنامه شد. سعي كردم موضوعات متنوع و جالبي را واسه مخاطبام كه مي دونم همه جوان هستند انتخاب كنند.
از خدا مي خوام مرا تو اين راه مثل گذشته كمك كنه.
سلسله بحث هاي شب هاي مهتابي
مكان: مسجد صدرآباد
زمان: 8 الي 9شب
جلسه
تاریخ
عنوان
موضوع
اول
یکشنبه ۱۰ /۴
احسن الخالقین
خودشناسی
دوم
چهارشنبه ۱۳/۴
رفیق قافله
دوست یابی
سوم
یکشنبه ۱۷/۴
خیلی نامردی
گناه
چهارم
چهارشنبه ۲۰/۴
۱-۲-۳
برنامه ریزی
پنجم
یکشنبه ۲۴/۴
من مُردم
جهان آخرت
ششم
چهارشنبه ۲۷/۴
مرد ۶ هزار ساله
شیطان شناسی
هفتم
یكشنبه ۳۱/۴
اين تكليف يعني چه؟
احكام شرعي
هشتم
چهارشنبه ۳/۵
نفس عميق
تولدي دوباره
وضوي خون
فرزند اصيل آب و مهتاب تويي
بگذار كه با وضوي خون بگذارم
در قلب تو ركعتي كه محراب تويي
وقت تمام شد
امروز آغاز ماراتن کنکور ایران بود. صبح بچه های ریاضی فیزیک امتحان داشتند. از ساعت ۱۵/۶ صبح که رفتم تا ۱۲ که برگشتم همه حواسم به اضطراب پنهانی بود که تو صورت بچه ها نشسته بود. شاید خیلی هاشون به روی خود نمی آوردن و خود رو پوست کلفت تر از اینا نشون می دادن اما به خوبی می شد اونو احساس کرد.
من گوینده سالن بودم . گوینده سالن رو درس خونا خیلی دوست ندارن چون می گه:
داوطلب گرامی : وقت تمام شد
اتفاقا بعد از امتحان یکی از شاگردام به باباش می گفت که شیمی وقت کم آوردم. چیزی که مرا ناراحت کرد گفته مصطفی یکی از شاگردانم بود که گفت: اتودم(قلم مد) خراب شد و هیچ کس برام درست نکرد. هرچی هم به دنبال شما گشتم ندیدمتون. آخه عادت کرده بود سوالهای ریاضی و فیزیک را با اتود حل کنه. بیجاره خیلی ضربه روحی خورده بود.
بهر حال کنکور هم فاز اولش پرید. از جمع ۳۰۰ نفره بچه های ریاضی فیزیک اردکان امید می ره مثل سالهای گذشته دهها مهندس بیاد بیرون.
انشاء الله
بعد از تو
بعد از تو هم در بستر غم
مي توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن ها
مي توان گفت
بعد از تو هم اين سوز هجران
هرگز نمي آيد به پايان
بي تو هم اين عشق بي فرجام من
شايد كه پابرجا بماند
يا نماند!
بي تو هم درياي بي آرام دل
شايد به طوفانم كشاند
يا به ساحل
من كه رسواي دل هستم ، كي زغم پروا كنم
گيرم و عشق و وفا را بعد از اين سوا كنم
دل به دريا مي زنم
تا كه دل دريا كنم
تقسیم قسمت
بيا يك بار ديگر قسمتمان را تقسيم كنيم. بيا براي آخرين بار مقدار تقدير هركداممان را مشخص كنيم. بدانيم سهم الارث هركدام ما از عشق چيست؟چرا تمام دل تنگي ها براي من باشد؟
چرا همه بي خوابي ها ، چشم هاي خيس، لب هاي خشكيده ، دست هاي لرزان ، قلب هاي ترك خورده همه و همه چرا؟ چرا؟ همه براي من باشد؟؟؟تو از اين ماجرا چه چيز را به ارث برده اي؟
بيا يكبار ديگر صادقانه تر ازقبل ، عاشقانه تراز گذشته همه چيز را بين تنها وتنها خودمان تقسيم كنيم.چرا خود را در پشت خاطرات پنهان كرده اي ؟ بيرون بيا؟ تورا از چه هراس است ؟ از من ؟ از خودمت و يا از خودمان؟
كاش يك بار ديگر در ميان كلاس ادبيات بوديم و استاد عشق يك بار ديگر در ميان هياهوي عشق هاي زميني به ما مي فرمود:
روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست
ما به روزها گفتيم بروند تا پاك ترين پاك ها بمانند ، غافل از اينكه روزها وخاطراتشان ماندند و تو رفتي ؟ اين بود رسم مردي ، اين بود رسم عاشقي؟ اين بود اداي نذر آرزوي ديدن چشمهاي من؟؟؟ اين بود شمع هاي نذري امام زاده وفا و محبت؟؟؟
پس بيا قسمت رااز نو تقسيم كنيم. چرا من كه براي تو و توئي كه سهم من نبودي از اول برداشتيم؟؟؟چرا؟؟
دل مجاب
عشقت چو شمع حاصل عمرم بر آب کرد
عمری در انتظار تماشای روی تو
ماندم .ولی فراق تو آن را سراب کرد
رنگ رخم به پای تماشای تو پرید
مهرت به ناوک نگهت در خضاب کرد
چشمت به ناز .چشم سیاهم اسیر کرد
حسنت به عشوه این دل ما را کباب کرد
روزی هزار دفعه تو را یاد کرده ام
تا عاقبت فراق . دلم را مجاب کرد
۸۴/۹/۲۴
۳۵/۱۱ شب اردکان
غریبستان دنیا
یه دفتر داشتم که پر بود از دل نوشته هایی مثل دل نوشته های زیر. وقتی هنوز بعد از گذشت ۱۱ سال یادم میاد به یه همکارم دادم و دیگه بهم برنگردوند و گفت گم کرده ام . جگرم کباب می شه. امروز تواین تابستون گرم اردکان اینا رو نوشتم تا یه کم جالی خالی اونا را پر کنم.
*************
عجب غریبستانی است دنیا :
آنانکه تا دیروز نفسهای به شماره افتاده زندگی شان بودی . آنانی که تمام دلخوشیشان تکلم با تو بود امروز به دور بودن از تو افتخار می کنن.
عجب غریبستانی است دنیا:
بعضی ها انگار به دنیا آمده اند تا بروند.د بعضی ها رفته اند تا دوباره بیایند. بعضی ها اصلاخیال رفتن ندارند وگروهی هرگز نمی روند هرچند بروند.
در هرم گرم تابستان دنیا دل آدم به دنبال شربت خنکی است تا لختی در زیر سایه ی درختی بیاساید و فارغ از دنیا و مافیهایش به تو فکر کند. نمی دانم چرا این فرصت را به ما نمی دهی . یا داده ای و لیاقت شناخت آنرا نداده ای.
عجب غریبستانی است دنیا:
فرزندانش گاه لقمه های شهرت و شهو ت را از دست هم پس می گیرند. گاه برای رسیدن به آخر خط خلاف از نردبان دروغ . حسد . کینه و... استفاده می کنند و گاه حتی در مکاره دنیا گران سنگ ترین سرمایه خود یعنی ناموس و شرف خود را می فروشند و ما از دیدن صحنه های این فیلم تهوع اور دنیا. آدم نمی شویم.
عجب غریبستانی است دنیا:
عجب که حتی گاهی تو را نیز به دنبال خود به کوچه پس کوچه های تزویر می برد و تو غافل تر از دیروز باز هر صبح زود دم خانه زندگی به انتظارش می نشینی تا همسفر دنیا درا ین بازی شوم باشی
قدری متفاوت باش
از أنچه هستی
دبیرستان نمونه
امروز به دعوت خانم... برای برنامه ریزی تابستانه دخترش به دبیرستان حسن پور رفتم. البته دخترش تو دبیرستان نمونه گل محمدی شهرستان میبد درس می خونن. بعد از یکی دو ساعتی که کارم طول کشید و کلی ا ز مقدمه و موخره گفتم و کاغذسیاه نمودم فهمیدم که دبیرستانای مثلا نمونه ماهم مشکل دارن. روش های تدریس برنامه ریزی های غیر استاندارد عدم وجود مشاوران قوی و... ضعف هایی است که تو تمام بدنه آموزش و پرورش ما نفوذ کرده است. وقتی می بینم چند روز دیگه به کنکور بیشتر نمونده . وقتی می بینم یه عده جوان به هزار امید و آرزو به آغوش آموزش و پرورش آمده اند واگه نگیم همشون خیلی هاشون پشیمون و یا دلسرد از نامردمی های آموزش و پرورش شده اند آدم دلش می سوزه.
کاش یه مدارسی داشتیم که هر وقتی بچه هامون دلشون تنگ می شد میومدند توش آروم می گرفتند و می رفتند
کاش
کاش
اندر حذف كنكور
اندر حذف كنكور
حكايت كرده اند روزگاري نه چندان دور ، غولي بود به نام كنكور كه هر بينايي را كور خود ساخته بود. هرجواني را سخت به خود مشغول و دل هزاران خانوار ايراني را به خون . هر دولتي كه بر اسب مراد سوار شدندي تنها بر آن ميدان پر جمعيت اسب فصاحت مي تاخت. يكي اصلاحش مي نمود ، يكي حذفش و يكي...
مجلس باشيان هفتم ، آن قوم طرحي را نواختند كه تا سال 90 ( بدون وجه تشابه با ال 90) ريشه چند ده ساله اين بلاي خانمان سوز را از بيخ خشكانده و با باد غبغبشان به ديگران فخر فروختند كه دستان چاره ساز خادم المله هاي هفتم ، اين معضل را از سر قاطبه نسل پير و جوان برطرف نمود.
بيت:
هردم از عمر مجلس مي رود نفسي
چون نگه مي كنم نمانده بسي
اي كه طرحي جديد بياوردي
ترسم اين طرح نيز در هوايابي
سبز نشينان بهارستان را همه جور فكر كرده بودندي اندر كار كارشناسي حذف اين پديده شوم الا محاسبه فيلتر نگهبان باشي . از قضا اين طرح نيز در گلوي نگهبان باشي گير نموده و با سه ايراد قانوني كه هرگز به رسم نامحرمي مردم اعلام نشد ، به صحن وكيل خانه ملت عودت داده شد.
گويند در اين راستا و در جهت ترويج سنت حسنه دموكراسي فراخواني زدندي از براي حل مشكل اين مشكل . هزاران موبايل به دست بي كار به جهت اشتغال زايي و افزايش درآمد تلفن چيان در اين فراخوان اس ام اسي شركت جستند. مجلس باشيان كه سخت غم ملت مي خوردند و با يك حركت گاز انبري در كارت سوخت مانده بودند ومدام با سوهان قمي به اعصاب ملت خط وارد مي نمودند و چون مشكل رزق و روزي ارزان و فراوان ملت را حل نموده بودند ، صلاح كار را دراين ديدند كه اين معادله سه مجهولي را از راه ديگري حل نمايند.( از اون طرف). تصميم به حذف سه مجهول عمده اين معادله گرفته شد. از ميان سه مجهول ،داوطلب كنكور ،دانشگاه و كنكور ،اين آخري كه سه ايراد اساسي داشت ورد شد اما مجلسيان به حذف دانشگاه نيز به خاطر تبعات سنگين تخريب و خاكبرداري هاي مجاز و غير مجاز آن و در راستاي حفظ سلامتي شهروندان و ناپاك ننمودن هواي پاك و خداي ناكرده عدم مشاركت در تخريب لايه ازن زمين ، رأي نداده و بهترين راه را، حذف داوطلب از صحنه روزگار دانستند.
اكنون وپس از حل معضلات معيشتي ، فرهنگي وغيره مردم و در ادامه تمديد ضرب الاجل هاي دوستان در هيئت مجريه كشور ، فاز اول حذف داوطلب به هر طريق ممكن صورت مي پذيرد. داوطلبان رده خارجي كه شماره سال تولد آنان به 4و5 ختم مي شود جهت شركت درا ين طرح در اولويت قرار گرفته اند.
شعار امسال يونسكو:
داوطلب كمتر ، كنكور بهتر ، دانشگاه بي سر و صدا تر
