تبليغاتX
دل نوشته های یک معلم
 

مصطفی

امروز يكي ديگه از همون روزاي تاريخي خرداده. سالروز شهادت مردي كه شايد نسل جوان ما فقط اسمش رو تو تابلو بزرگراهها ، خيابونها و يا مغازه ها ديده. شهيد مصطفي چمران . كه قبل از اينكه شاگرد اول الكترونيك دانشگاه امريكا باشه. قبل ازاينكه دنيا با همه ظواهر فريبنده اش اونو تو غرب فريب بده يه انسان بود.

شايد يكي از معدود برنامه هاي تلويزيون كه به نظر من ارزش ديدن داره مردم ايران سلام است. دیروز آقاي شهيدي فر از صادق طباطبايي دعوت كرده بودند. هم صبح و هم بعد از ظهر كه برنامه را تكرار مي كنه پاي صحبتاي اين مرد نشستم كه معلومه خيلي حرف ناگفته از انقلاب داره.از نامه هاي عاطفي كه ميونشون رد و بدل شده وبد. از نظر امام موسي صدر نسبت به دكتر چمران ، از دوستي چمران و شريعتي

و ....

ديدم هيچي بهتر از مناجات نامه دكتر نيست كه بذارم تو وبلاگ وا سه خوندنش برین تو لینک مطلب...


ادامه مطلب
 

+  

 

ن ا م ه ه ا ی پ ا ر ه پ ا ر ه

اگر امروز یک بار دیگر صدایت را نشنیده بودم شاید باورم شده بود که فاصله میان من و آنقدر شده است که حتی دیگر صدای هم را هم نمی شنویم.

می دانم درگیری، می دانم مشکل داری ، می دانم حوصله نداری   ، میدانم....و خیلی ها را هم  نمی دانم اما این را خوب می دانم که این جور فاصله سودی ندارد.

نمی دانم و احساس می کنم از من فاصله می گیری. نمی دانم چرا؟؟ اما   خودت هم می دانی  که نظرت  همیشه برای من محترم بوده است . اما توقع دارم آنچه من باید بدانم به من بگویی. اگه احساس می کنی من تو زندگی آینده ات یه نقطه تاریکم ، اگه این حس بهت دست داده که تاریخ مصرف من گذشته ،   اگه به این باور رسیده ای که بدون من هم می تونی زندگی کنی و هزاران اگر دیگر .......

من به همه آنها به احترام تو احترام می گذارم. اما دوست دارم صادقانه یک بار برای همیشه حقیقت را به من بگویی. حقیقتی که شاید همچون بغضی گلوی احساست را می فشارد و نمی گذارد راحت تو هوای دوستی با من نفس بکشی.

روزهایی که گذشت ، سخت ترین روزهای عمر من بود . اگه هنر نوشتن دل مویه هایم را  نداشتم به خدا قسم دیونه شده بودم. خیلی سخته یه روز که از یکی می خوای باهات باشه . یه جورایی ترکت کنه . خیلی سخته

می دونم شاید یه طرفه قاضی رفتم. می دونم اینایی که نوشتم شاید و یا حتما حرفای دل تو هم هست  اما نمی دونم .کاش اولش اینا را پیش بینی کرده بودیم.

سرت را که درد می کرد بیشتر به درد آوردم. خواهش می کنم یه کم هوای منو هم داشته باشی.

هر جا هستی حتی اگر دور از منی خدامون نگهدارت باشه

منتظر یه جواب حسابی از تو هستم.

تکلیفم رو روشن کن........ خواهش میکنم

 

+  

 

آنانکه مانده اند....

خرداد ماه عجيبي است اينو از حوادث و وقايع اون مي شه فهميد. اولش با روز ملاصدرا شروع مي شه . كسي كه شايد براي اولين بار رسما جرات پيدا كرد تو عالم فلسفه نظرات ابن سينا را به نقد و جرح اساسي بكشه ....

همين جوري بيا تا امروز 27 سالروز هجرت هميشگي دكتر

 

من دكتر رو از سال اول و دوم دانشگاه به طور جدي شناختم. قبلا و تو ايام انقلاب فقط اين جمله اش تو ذهنم بود كه : آنانكه رفتند كاري حسيني كردند و آنانكه مانده اند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيد اند. يادم نمي ره اين جمله رو پوستر كرده بودند كه به در و ديوار مي زدند.

از يكي مثل من بر نمي ياد واسه دكتر بنويسم. اما فكر ميكنم خيلي مهجور شده . اگه بنا به نقطه ضعف باشه كه خيلي ها يي كه امروز برمسند قدرت و ... نشسته اند هم ضعف دارن اما از حق نگذريم دكتر تو بيداري نسل جوان ما نقش زيادي داشت.

خدايش بيامرزد . از همه بهتر جملات كتاب فاطمه فاطمه است را برتون انتخاب كردم

خواستم بگويم فاطمه ، دختر خديجه بزرگ است
ديدم كه فاطمه نيست
خواستم بگوم فاطمه ، دختر محمد (ص) است
ديدم كه فاطمه نيست
خواستم بگويم فاطمه همسر علي است
دیدم كه فاطمه نيست
خواستم بگويم فاطمه مادر حسنين است
ديدم كه فاطمه نيست
خواستم بگويم فاطمه مادر زينب است
باز ديدم كه فاطمه نيست
نه اينها همه هست و اينهمه فاطمه نيست
فاطمه ، فاطمه است

دكتر و شهيد مطهري شايد تنها دونفري كه هم رو درك كرده بودند

حیفم اومد شماهم این عکسا رو نبینید.

کلیک کیند

 

+  

 

معمای آفرینش

 

==============================

شايد فاطمه بزرگترين معماي آفرينش باشد . راز سكوت علي ، حرمت حريم نبوي ، ناي اعطينا و كاف كوثر عالم . رمز 25 ساله سكوت شويش  در هنگامه تزويرو خيانت .

تو راز سر به مهر صلح حسن و معني آيات جاري بر لبهاي سر بريده ي  پسرت هستي ، تو پهلوي شكسته تاريخ سبز شيعه ، در سوخته شهر علم و دانشي و تجسم سقط فرزند عفاف با لگد عصبيت قومي شكم باره  هستي. تومجسمه كرامت زن در عصر دفن دختران معصوم در گودال بربريت  توسط عرب جاهلي هستي

خدايا:

كدام دست نفرت هجدهمين بهار ياس سپيد پيامبرمان را خزان كرد. كدام چشم توان ديدن او را نداشت. و چه كسي ميان او و پدرش به اندازه دو دهه فاصله انداخت .

تو كيستي؟ و چه كسي غير ا ز تو مي تواند معماي افرينش باشد.  چه كسي مي تواند به جز تو  مادر پدرش باشد . نمي د انم شايد قبل از آنكه پيامبر علت ايجادي تو باشد تو هستي بخش ختمي مرتبت شده اي

 

==============================

 

+  

 

في حرمت موش باي نحو كان

یه موضوع جدید امروز به موضوعات وبلاگم اضافه کردم به نام طنزیات. یه مدتیه خیلی می خوام وارد هنر طنز بشم اما می دونم شاید از پسش بر نیام.

اولین پستم رو به خاطر طرد کتاب داستان خانم شاعری تو شهرمون  به خاطر اینکه موضوعش موش بوده و در اسلام موش و فضله اش نجس است نوشتم. خیلی آدم می سوزدش  مگه نه؟؟؟

 

                                                 ******

 

درتاريخ آورده اند كه در عصر فن آوري ، مديري مر زيردستان  خودرا گفت ، نصرا... منشي را از زير خاك بيرون آورده و گردن زنيد. علت را پرسيدند كه يا خواجه  اين عمل به چه بايد. مدير فرهنگ دوست فرهنگ پرور همي فرمود: شرع مبين حيوانات را تقسيم نمود به حلال گوشت و حرام گوشت. جماعت  سر تكان همي دادند  و بر حيرت خود  افزودند . مدير، تكامل بخشيد به خطابه خويش كه :فضله حيوانات نيز بر همين تقسيم بندي بر دو نوع است و ‌آنكس كه ذكر كند از حرام گوشتي در هر نوع اثر فرهنگي ،  باي نحو كان مستوجب عقوبت است هم دنيوي كه بدتس ماجاري است و هم اخروي كه صاحب شريعت ساري سازد ان شاء خدا .  فرياد ازجماعت بلند شد و  به ديده حيرت به يكديگر  نگريسته و پراكنده شدند بي آنكه هنوز عمق فرمان  نبش قبر نصر الله منشي را دانسته باشند. هنوز چند طلوع و غروبي از اين نگذشته بودكه زني بي خبر از اين فرمان فرهنگي ، سرودن كتابي را آغازيد از براي اطفال. آنگاه كه  به زيور طبع آرائيد به اميد استظهار مديران فرهنگي شهر خود ، نسخه اي  را گوشه چادر ببست و روانه دارالفرهنگ يونان كوچك شد. شاعرنگون بخت را به جرم نوشتن از موش وتو كردند وبر طبق فرامين شرع ، روايت و  حكايت آوردند كه موش و فضله آن نجس بوده و آنچه انسان را به ياد موش بياندازد ، كلهم نجس  بوده و در مصداق  بارز تهاجم فرهنگي در صدر مبارزات فرهنگي است.

شاعره مونثه با خود كلنجار همي رفت كه : خدارا شكر كه قرآن در زمان قبل از فرمان فرهنگي مديران تابناك انديشه اين ديار ، نزول رحمت يافت ، زيرا در قرآن نيز اسامي حيوان هاي  نجس اعم از گوشت و فضله به زياده امده است وگرنه...

خانم شاعر خدارا به خاطر سلامت سر در عصر فرهنگي هزاره سوم ميلادي شكر نموده و تعهد نمود تمام آثارفرهنگي اش را كه براي نسل زير 18 سال  بدآموزي  دارد را در اطراف خود تا شعاع چند ده كيلومتري نابود نمايد. خد ا نكند ما كسي را گمراه كنيم.

 بعد از اين حركت فرهنگي ، تازه جماعت راز بيرون كشيدن نصر الله منشي و گردن زدن او را درك نمودند.

و فرياد از انجمن برخاست

 

+  

 

رودخانه رویا

شايد براي اولين و آخرين باري كه من احمد عزيزي را ديدم سال 71 و تو دانشكده ادبيات مشهد بود. ايشون براي سخنراني آمده بودند و ما هم كه هيچ وقت تو دانشكده خودمون بند نبوديم و كارمون شده بود شركت در سخنراني ها وهمايش ها براي ديدنش به كوچه اسرار مشهد رفتيم.
ديروز فرصتي دست داد تا در ميان كارتن هاي كتابهايم رودخانه رؤيا يش را پيدا كرده و قدري مطالعه نمايم. شطحيات احمد عزيزي چه اون زمون كه پاي صحبتش بودم و چه الان كه بعد از 15 سال كتابش را دوباره خواندم بدجوري به دل آدم مي نشيند.اينم  چند جمله از كتاب رودخانه رؤيا براي لذت بردن شما:
هر منافقي مي گويد خيام كافر است ، هر لاتي ، حافظ را هم پياله عمه اش مي داند، هر جوجه ماترياليستي ، مولانا را اومانيست فرض مي كند . هر الاغي ، تدريس فلسفه مي كند . هر نره خري ، كلاس آواز باز مي كند ، همه كلاه سرشان را به احترام يكديگر بر مي دارند.....
بهشت بندر افسانه اي كهني است . يهشت همان كوچه اي است كه مادر آن به دنيا آمده ايم و اولين شكوفه هاي جهان را ديده ايم . بهشت مادر ماست ، وقتي كه شير از سينه حوران مي خورديم ، و آب از بركه سبز چشمان مي نوشيديم....
بخشكي عشق ، ديگر از اين زندگي قره قروت خسته شده ايم ،چه زندگي متوازي الاضلاع بدي ، روزگاري زندگي براي ما كويت بود حالا عراق شده است. ..
 

+  

 

ناب تر از طلا1

دشوارترین قدم، همان قدم اول است       

 عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد  به خاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

تلاش نکردن تنها راهی است که به شکست می انجامد

آنچه جذاب است سهولت نیست  دشواری هم نیست بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

 

 

+  

 

پرانتز باز

این جملات از وبلاگ صدای پای آب  به دلم نشست

 

فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری
و
بدست بیاور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی

***

از میان کسانی که برای دعای باران بر فراز تپه ها میروند، تنها آنان که با خود چتری می برند، به کار خود ایمان دارند.

***

بی خبر رفتی / و هیچ نپرسیدی / که تاوان کوچه های منتظر / و نگاه مبهوت پنجره ها را / چه کسی خواهد داد.../ هنوز بر شانه هایم / عطر موهای تو جاری ست

***

ما در این دنیا به روشنایی بیشتر نیاز نداریم بلکه به گرمای بیشتر نیازمندیم. ما از تاریکی نخواهیم مرد٬ از سرما خواهیم مرد

***

  بگذار از من و تو بماند به یادگار / در خانه ی قدیمی دنیا / دو صندلی

***

دیروز آسمان بارید و امروز چشمانم / ای تنها بهانه بارش / مژگانم را / بر آستانه نگاهت دخیل می بندم / تا قطره ای ناچیز را / در بیکرانت / بپذیری. الهی٬ از من آهی و از تو نگاهی.

***

گفتی که می آیی / یک روز / با کوپه بهار / که تنها مسافر آن تویی / اینک سالهاست / کسی / با دسته ای گلایول سفید / مغموم نشسته است / بر نیمکت ایستگاه انتظار / انتظار ...

***

 

 

 

+  

 

رابطه انسان و حرف زدن

آدما رو به چند دسته مي شه تقسيم كرد:

يكي اونايي كه هرچي  مي خوان زز دهنشون مي ريزن  بيرون 

يكي اونايي كه اصولا تا نپرسي حرف نمي زنن

يكي اونايي كه وقتي از شون پرسيدي اينقدر حرف مي زنن كه كله ات منفجر مي شه

يه دسته اونايي كه با همه حرف نمي زنن

يه دسته فقط با خودشون حرف مي زنن

يه دسته اونايي كه سكوتشون بيشتر از حرفشونه

وآخر

اونايي كه اصلا حرف نمي زنن

شما جز كدوم دسته هستيد.

 

+  

 

بحث 30 یا 30 ممنوع

افختار می کنم تو ایران زندگی میکنم

من خیلی خوشم نمی یاد از چیزی بنویسم که بوی سیاست می ده اما یه وقت آدم می مونه توش چی بگه.

امنیت روانی اولین وظیفه یک دولت برای ملتش است. اینو تو روایات هم داریم وقتی فرمود ه اند : دو نعمت مجهولند یکی سلامتی دیگری                      ادامه تو لینک مطلب


ادامه مطلب
 

+  

 

اینو از وبلاگ مهرگان پسند کردم .

****

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد مرد . 
دو قورباغه ، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر ، دائماً مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نميتوانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد. 
بالاخره يكي از قورباغه ها ، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه شد و دست از تلاش برداشت . او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد . 
اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد . 
وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : ( مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟ ) 
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست . در واقع ، او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند .

 

+  

 

خدابا:

خدایا: دستانش را که اکنون فارغ از هرجا به سوی تو امده اند پذیرا باش

خدایا:تو خود می دانی که برای رسیدن به تو چه راه سختی را پشت یر گذاشته است او را در آغوش گرم نوازش خود بگیر تا بداند خدایی چنین مهربان دارد.

خدایا: من بیش از هرکس دیگر واقفم که برای گذشتن ازخود چه کرده است. من می دانم که چگونه هوس هایش را یکی یکی در قربانگاه شهوت کشت تا پاک پاک او را بپذیری من می دانم فقط به خاطر قداست

عشق

او را رها نمود. اویی که روزگاری نه چندان دور همه هستی اش بود.

پس اورا در جمع فرشتگان خود راه بده

شاید افسانه امشب راحت تر از دیشب سر بر بالین نهد. شاید دیگر خیسی چشمانش را کسی نبیند.

آمین

 

+  

 

وای

آخرین غزل

 

وای اگر کار من و تو به نگاهی افتد

یوسف دل زغمت درته چاهی افتد

در فراقت نفسم خسته تر از قبل شود

ناله ام بند شود  در خم آهی افتد

پادشاه دل من در طلب دیدن تو

چون گدایی سر هر کوچه و راهی افتد

وعده کردی که در آدینه تورا می بینم

روزها در طلبت در پس ماهی افتد

دل من وقت پریشانی زلف سیهت

پیچ در پیچ خم زلف سیاهی افتد

 

+  

 

مرضيه

شاید یه سالی بود که خوب هم رو ندیده بودیم  و فرصت این چنینی پیش نیومده بود تا با هم حرف بزنیم. مرضیه رو می گم. سال ۸۴ شاگردم بود. از۲۱ مهر پارسال  که خدارحمت کنه برادرش فوت کرده حال و روز خوشی نداره.   ادامه مطلب تو لينك مطلب..........
ادامه مطلب
 

+  

 

جدایی

تصمیم گرفته ای بروی .... اشکالی نداره اگه می خوای بری برو ...... پس تا سه می شمرم بعد برو

یک....

دو.....

 

+  

 

تو به من آموختي بخش اول

 از مجموعه رمان افسانه

 

تو به من آموختي

 كه هركس ارزش ديدن را ندارد ، كه ديگر نگاهم را هرزه كوچه و خيابان نكنم. كه اسب چموش هوس آدمي زود ما را به پرتگاه گناه مي برد ، آموختي غرور كاذب عبادت گاهي بلاي جان ايمانمان شده و تا منتهي اليه وادي هلاكت به پيش مي برد.

تو به من آموختي

 شيطان هر روز در قالبي جديد خود را بر من عرضه مي كند. يك روز دوست ، يك روز مسافر ، يك روز همسايه ، يك روز ... . مهم اين است كه دستش جلو ما روشده باشد.

 تو به من آموختي

 فاصله ميان بهشت و جهنم تنها به اندازه يك وجب شهوت است و بس. شهوتي كه وقتي غرق آن مي شويم خودمان را فراموش مي كنيم چه برسد به خدايمان

تو به من آموختي

از همه  چيز مي توان دل كند ، حتي  از تو ، بي همه چيز مي توان نفس كشيد حتي بدون تو و به راحتي نوشيدن يك ليوان آب خنك مي توان دفتر قطور خاطرات با هم بودن را در آتش جدايي سوزاند. مي توان تمام ايميل ها دوستي مان  را يك روزه پاك كرد. تمام پسوردهاي دلمان را از ديد هم مخفي كرد و ديگر هرگز به همديگر كانكشن نشد.

تو به من آموختي

چشمها هم اشتباه مي كنند. گوش ها هم بد مي شنوند، دستان نيز در حس لامسه خود خطا مي كنند اما اين را هم  ياد دادي كه : قلب ها هرگز به خطا نمي روند. من اين را  وقتي براي اولين بار قلبم فرمان هدايت تو را به وادي امن حفظ حرمت ها در دست گرفت ،  فهميدم.

ادامه دارد....................

 

+  

 

پر فروش ترين فيلم هاي 5 ساله سينما ي ايران

 سال 1380، ميانگين بهاي بليت 450 تومان
    1- سگ‌كشي (بهرام بيضايي)، مژده شمسايي و مجيد مظفري. فروش: 323 ميليون تومان
    2- پارتي (سامان مقدم)، علي مصفا و هديه تهراني. فروش: 310 ميليون تومان
    آنچه خوانديد فروش فيلم‌ها در اكران تهران بود و آمار دقيقي از فروش كل فيلم‌‌ها در ايران نيست،حال آمار سال‌هاي 1381 تا سال 1385 كه فروش كلي فيلم‌ها در ايران را در اختيارتان مي‌‌گذارد.
    
    سال 1381، ميانگين بهاي بليت 550 تومان
    1- كلاه قرمزي و سروناز (ايرج طهماسب)، ايرج طهماسب، معتمدآريا و جبلي. فروش: 542 ميليون تومان
    2- نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي)، عبدي، بهاره رهنما و سروش صحت. فروش: 395 ميليون تومان
    
    سال 1382، ميانگين بهاي بليت 650 تومان
    1- توكيو بدون توقف (سعيد عالم‌زاده)، مهران مديري و پانته‌آ بهرام. فروش: 433 ميليون تومان
    2- عروس خوش‌قدم (كاظم راست گفتار)، پطروسيان و پيروزفر. فروش: 360 ميليون تومان
    
    سال 1383، ميانگين بهاي بليت هفتصد تومان
    1- مارمولك (كمال تبريزي)، پرويز پرستويي. فروش: 779 ميليون تومان
    2- دوئل (احمدرضا درويش)، پژمان بازغي، كامبيز ديرباز و هديه تهراني. فروش: 627 ميليون تومان
    
    سال 1384، ميانگين بهاي بليت نهصد تومان
    1- مكس (سامان مقدم)، گوهر خيرانديش و رامبد جوان. فروش: 480 ميليون تومان
    2- چهارشنبه‌سوري (اصغر فرهادي) هديه تهراني. فروش: 417 ميليون تومان
    
    سال 1385، ميانگين بهاي بليت هزار تومان
    1- آتش‌بس (تهمينه ميلاني)، مهناز افشار و محمدرضا گلزار. فروش: يك ميليارد و ده ميليون تومان
    2- ميم مثل مادر (رسول ملاقلي‌پور)، گلشيفته فراهاني. فروش: 535 ميليون تومان

 

+  

 

برگهایی از دفتر اشعارم

مسافر

دیشب غزلم مسافر کوی تو بود

هر مصرع آن چو تار گیسوی تو بود

گفتی که به دنبال تو حیران نشوم

هر جا نگرم نشانی از روی تو بود

 

 

 وضوی خون

در دشت سپید زندگی آب تویی

آن رخش سوار یکه در خواب تویی

بگذار که با وضوی خون بگذارم

در قلب تو رکعتی که محراب تویی

 

جای تو

در قلب دل آزرده من جای تو است

در دشت ضمیرم اثر از پای تو است

هر عاقل خامی که نگاهی به تو کرد

مجنون شده نرگس لیلای تواست

 

 

+  

 

خسوف

امشب شب خسوف ماه شب چهارده خرداد است.......   ادامه مطلب
ادامه مطلب
 

+  

 

جهالت بشر

چند روز پیش بابت پی گیری کاری به دفتر نماینده محترم مردم اردکان تو مجلس مهندس تابش رفتم.  دقایقی تو خلوت دفتر فرصتی پیش آمد تا دوست عزیز  ومحترمم جناب اقای پایدار صاحب وبلاگ وزین نگین کویر  راجع به خیلی مسایل صحبت کنیم. قبلا حکایت کتاب خانم کرمانیان  را تو وبلاگش خونده بودم. خانم کرمانیان عضوی  از یک خانواده ادب پرور شهر احمد آباد اردکان است. تو زمینه شعر صاحب رتبه های کشوری هستند. ایشون زحمت کشیده اند و کتاب شعری برای کودکان سرود ه اند که اگر اشتباه نکنم خانم رضایی تصویر گری آن را به عهده گرفته بودند. شعر از زبان موشی که واسه شب عید لباس نو نداشته  بیان شده. حالا ما خیلی کار به شعر کتاب نداریم. چون  این موضوع تو ادبیات کودکان چیز عادی است.

جالب برخورد مسئولین اداره ارشاد شهرستان اردکان با این خانم مولف بوده است. ظاهرا آقایان مسئول برای طفره رفتن از خرید چند جلد کتاب این خانم و حمایت مالی از او موضوع کتاب را بهانه کرده اند که چون موش نجس است نمی بایست در کتاب مورد استفاده قرار گیرد.

آدم گاهی به داشتن همچون مسئولینی به خود می بالد.

خدا را شکر که کلیله و دمنه زمان آنها نوشته نشد. خدا را صد هزار مرتبه شکر

جالب بود نه؟؟؟؟؟

 

+  

 

روان شناسی که به مدرسه نرفت

تو مطلبایی که دیروز می خوندم زندگی نامه این آقا برام خیلی جالب بود. کسی که تحصیلات آکادمی نداره اما واسه خودش صاحب سبک تو  روان شناسیه. یه سمبل واسه مقاومت و پیروزی . اگه دوست داری بیشتر باهاش آشنا بشی برو تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
 

+  

 

خدیا چرا مرا انتخاب کردی؟

آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود:

چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

 

 او در جواب گفت:

     در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

 و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

 


 

+  

 

جرم من

 

کاش یک بار تنها یک بار دیگر لبهایت را باز می کردی و برای آنان که نشنیده اند

جرم مرا می گفتی

کاش یک بار دیگر غرور کاذبت را به زیر پای قبلت می گذاشتی و علیرغم میل باطنی ات

جرم مرا می گفتی

کاش یک بار دیگر جرات روبرو شدن با من را به خود می دادی تا ببینم توان گفتن ناگفته ترین جمله زندگی ات  ( جرم من چیست؟)را داری

کاش یک بار دیگر تو را در خلوت گاه دلم به دام می انداختم و با تازیانه پرسش . جوابم را از تو به غارت می بردم.

کاش یک بار و تنها یک بار دیگر مثل همان روزهای اول آشنایی تنها به چشمانم خیره می شدی تامن بدون شنیدن صدای حنجره ات . بشنوم راز بودنت چیست

کاش یک بار دیگر جرم مرا که سالهاست در زیر پوست و گوشت و استخوان سمت چپ سینه ات پنهان نموده ای  به من می گفتی

کاش

کاش

کاش بلند بلند بدون انکه کسی غیر از من نشنود به من می گفتی

که جرم تو این است:

 که مرا دوست داری

 

+  

 

یاس سپید

حوزه تصحیح هم برای خودش عالمی دارد. این چند روز که واسه خوندن برگه های دینی ۳ به حوزه می رفتم کلی تنوع خاطر برام حاصل می شد. همکارانی که برگه ها را صحیح می کردند بعضی وقتا از دل تنگی شغلی خود به فغان درآمده و شروع به پخش جوک . لطیفه . اس ام اس و... می کردند. سید هم که در این میان نقش رئیس حوزه را بازی می کند مدام تذکر آئین نامه ای می دادکه بابا فقط برگه صحیح کنید.

برگه ها هم جال بود. بعضی برگه ها را که می خوندی معنی پرت بودن از موضوع را تازه می فهمیدی بعضی ها یه چیزایی نوشته بودن که به قول معروف بر کلنگ دو سر لعنت. آدم می مونه بچه ها اینا رو از کجا گیر میارن که به جای جواب سوال می نویسن.

امروز:

سالروز رحلت یاس سپید حضرت رسول است. نمی دونم چرا در بین همه حدیثها اون حضرت  این جمله خیلی به دلم نشسته است.

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین

از خویش رهایمان کن اما هرگز

مارا تو زخود رها مکن ای ساقی

 

+  

 

شعر جدایی

تو امشب جام می را در کنارم نه

و بگذارم

دمی در خلوت بی انتهای شب

میان بازوان خسته فکرم

یادت را

در تنگ جای خاطره

بفشارم

من امشب

آخرین شعر جدایی را

بدون وزن و آهنگی

که در قاموس اشعار است

و تنها وزن آن

سنگینی پلکان چشمانم

نثار دستهایت می کنم

قلم چون مست

چون مست باده خورده

به روی کاغذ بی نقش

و با ترکیبی از رنگ فراق و وصل

جدایی را

تجسم می کند امشب

3/10/71
 

+  

 

کیش و مات

نمي دونم تا حالا شده نخواهي از يه جايي رد بشي ولي مجبور باشي از اونجا عبور كني . اين حكايت افسانه است. او نمي خواست از كنار مغازه اي عبور كنه كه واسش خاطرات روزهاي خوش با هم بودن را تداعي مي كرد. او نمي خواست هر روز از جايي رد بشه كه يه دنيا خاطره پشت پنجره هاش نهفته بود. او نمي خواست چشاش به  شيشه هايي بيافته ك انگار هنوز مي شد پشت اون اولين تصوير همديگر را ديدن را ديد.           ادامه تو ادامه مطلب......


ادامه مطلب
 

+  

 

بودن یا نبودن

روزهای به کندی برای افسانه می گذشتند . این کند گذشتن فرصت تصمیم گیری را برای افسانه به خوبی فراهم آورده بود. اکنون او بود و یک تصمیم . جدایی از او تا وان روزی که او بخواهد. هنوز حرفهای زیادی در دل کوچکش بود که بی آنکه گفته شوند . در اعماق دلش پژمرده بودند. اما افسانه خواست تا همه را به صندوقچه ای بسپارد که هیچ کس جز خودش کلیدش را ندارد.

اکنون تنها دلخوشی او درس خواندن برای کنکور و فرستادن روزانه چند اس ام اس به بهترین دوست و پشتیبان دوران سختی هایش بود. اس ام اس هایی که گاهی فقط برای اعلام زنده بودن می فرستاد. می فرستاد تا معلمش بداند او هنوز زنده است و دارد نفس می کشد. او هنوز نسیم صبحگاهی را که بر گونه هایش می خورد احساس می کند  . او هنوز آواز پرندگان را می شنود . او هنوز هم به خدایی که حالا بیشتر می فهمد که دوستش دارد ایمان دارد.

او هنوز هم زنده است.

راه سختی بود. روزهای دلشوره . روزهای دلهره . روزهای کشنده تصمیم برای بودن یا نبودن

 

+  

 

و خدا انسان را آفريد.

 

ديگه او تنها نبود

ديگه همسفر داشت


ديگه همراه و همراز داشت

 

اونم يکي رو داشت که سرش رو شونه اش بذاره و هق هق گريه کند.


 

آه خدايا:


 

چرا مرا آفريدي


 

نکنه داشتي از تنهايي خسته  مي شدي؟؟؟؟


 

يا ديگه دنيا برات يک رنگ شده بود و مزه اي نداشت


 

نمي دونم


اصلا ولش کن چي دارم مي گم

 

اون که دلش بنده چراش نيست


بند من است

 

و من هم بند او


 

اما تو چهار راه دنيا بدجوري احساس مي کنم


 

تنها هستم


 

بدجوري


 

مي دونم تقصير دل صاحب مرده  خودمه   مي دونم چون جاي اوبوده حالا نمي تونه ببينه که يکي ديگه جاش رو گرفته


 

خدايي که آدما رو همه زيک گل آفريد


 

جايي مي خواست واسه خودش


 

تو سينه ها


 

دل آفريد.


 

مي دونم  همه را مي دونم


 

اما بازم نمي دونم چرا وقتي يه چيز رو از من مي گيره


 

خيلي ازش دلگير مي شم.


 

آخه تو هم حق داري


 

تو هم نمي توني ديگري رو ببيني


 

چون عاشق مني


 

مادر بزرگ اینو و گفت و افسانه آروم آروم به خواب رفت


 

خدا اگه یه چیز رو ازت بگیره


 

حتما


 

چیزای بهتر بهت می ده


 

لا لا لا لایی


 

لا لا لا لایی

 

+  

 

چنار 1200 ساله

امروز شنبه است یه روز خوب خدا که با خوبی وخوشی شروع شده و بی شک به پایان هم خواهد رسید. شنبه ها یه جوری شروع است. شروع تمرین یه هفته ی دیگر تلاش . کوشش و امیدو  نشاط . یه دو ساعت دیگه قراره برم حوزه تصحیح دیپلم تا درس دین و زندگی ۳ رو بخونم. دیروز که جای شما خالی دوباره رفته بودم (البته این دفعه خانوادگی ) نصرآباد . توی شهر یه درخت چنار توجهم را جلب کرد. از قطر تنه اش می شد فهمید که چقدر قدمت دارد. چند تا عکس یادگاری بهترین استفاده ما از این درخت بود.

آقای حفیطی که تونستن از درخت بالا برن این عکس را گرفتن که بیانگر قدمت عجیب و غریب این درخت است. ۱۲۰۰ سال شاید باور کردنش یه کم سخت باشه. نه؟؟؟؟

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه نمائید.


ادامه مطلب
 

+  

 

هرگونه دخل و تصرف جرم است

چند روز پیش رفتم حوض عباس ( که قبلا تو همین وبلاگ راجع به اون حرف زده ام) تا نذری را ادا کنم. حوض عباس تو محله چرخاب که یکی از محلات قدیمی شهر اردکان  قرار داره. وقتی اومدم بیرون یه منظره توجهم رو جلب کرد. تو بافت سنتی که باید در حفظ آن کوشاباشیم و مثلا یه اداره به نام میراث فرهنگی واسه این کار ساختن به جای  حفظ بناهای قدیمی تخریب و روئیدن فلز و بتن بیشتر جلب توجه می کرد.

هرگونه تصرف

البته این قضایا تو شهر ما تازگی نداره. میراث فرهنگی ما حتی بعد از نصب تابلو "" هرگونه دخل و تصرف جرم "" است باز هم مورد هجمه قرار گرفته است. شبانه  روزانه وقت و بی وقت گاه و بیگاه و.... تا بعضی ها توانسته اند از بین برده اند و خوشبختانه مسئولین شهر ما که اتفاقا خودشون جز آثار باستانی هستند سکوت کرده اند.

از موتور پیاده شدم و چندتا عکس از این تضاد میان خشت خام و فلز گرفتم. اين گند و بادگير يابي مسجد زيرده مي باشد. شما خودتون قضاوت كنيد.

 خداکنه یکی به فکر بیافته

مسجد زيرده محصور درميان فلز وبتن

 

+  

 

خرمشهر را خدا آزاد کرد......

امروز سوم خرداد است  . واسه اونایی که حتی تولدشون بعد از قطعنامه است شاید جمله

خرمشهر را خدا آزاد کرد

هیچ مفهوم حماسی نداشته باشد. اما اونایی که سنشون یه کم قد می ده می دونن که این کلام تاریخی امام یعنی چه . جنگ واسه ما درس های زیادی به جا گذاشت. درس هایی که شاید هزارا ن سال ایرانیان نتونسته بودن از روزگار بگیرن. من کلاس پنجم دبستان بودم که خرمشهر آزاد شد. خرداد ۶۱. یادم نمی ره داشتیم امتحانات نهایی کلاس پنجم رو تو سالن ورزشی شهرمون ( تالار تختی ) میدادیم که با صدای بوق موتور ها فهمیدیم یه خبر مهمی از جنگ شده. و اون خبر این بود

خونین شهر آزاد شد.

خدا را شکر امسال رسانه ملی دست از دل برداشته و فیلم های هیچ کس ندیدی را نشون می ده. آدم با دیدن این تصاویر می فهمه که چه عزیزانی غریبانه از این خانه رفتند.

 رفتند تا ما بمانیم

 

+  

 

کارشناسی ارشد

بعد از دوسه روز که شماره داوطلبی ام رو گم کرده بودم و روزی دو سه ساعت پای تلفن می نشستم تا مثلا با روابط عمومی سازمان سنجش تماس بگیرم. خوشبختانه با راهنمایی یکی از دوستان تونستم شمار ه رو از دانشگاه یزد بگیرم.

وقتی اینتر زدم تا کارنامه ام رو ببینم اول از مجاز بودن خوشحال شدم اما از رتبه ام خیلی خوشحال نشدم. ۲۴۱ رتبه ای نبود که منو تو رشته فلسفه ارضاء کنه . اما بازم خدا را شکر. هرچند این دومین سالی است که من مجاز می شم اما ........      بازم ممنون از همه اونایی که واسه من دعا کردن.

حالا من موندم و انتخاب رشته . حالا می فهمم که انتخاب رشته چه سخته. تهران . اصفهان . مشهد . کاشان یا زنجان و ایلام آدم می مونه با اهل و عیال چی بکنه.

بازم مثل همیشه هر چه استاد کریم بخواهد...

 

+  

 

شک

یه دوستی ایراد گرفته بود که شما خیلی منم منم می کنی. نمی دونم شاید او راست می گه شاید هم چون از نزدیک شاگردم نبوده اینا رو می گه. شاید هم اگه مشخصات کامل اونایی که به نوعی موضوعات وبلاگ بهشون ربط داره رو می دادم دوستان می تونستن با یه تماس ساده به صحت حرفای من پی ببرند. من از دروغ خوشم نمی یاد برای همین تو وبلاگم دروغ نمی نویسم اما همیشه همه راست ها را هم به خاطر حفظ آبرو و شخصیت بعضی ها نمی گویم. آخه رازداری وظیفه اخلاقی منه.

پست مجید واقعیتی تلخ از اونایی بود که ساد و بی ساده دارن از خونه ترک می شن . دارن کنار ما پژمرده می شن. دارن تو بازی زندگی کم میارن.

چه من بگم چه نگم

پست افسانه حکایت دل تنگی های یک دختر است که قبل از همه هنوز نتونسته با خودش رو راست باشه

چه من بگم چه من نگم

 خدا کنه اونایی که به حرفای من شک می کنن  تو محتوای وبلاگ من شک نکن.

آمین

 

 

+  

 

مجید

دیروز عصر که به کلاس رفتم اولین چیزی که توجهم را به خود جلب کرد آشفته بود حال و روز مجید بود. خیلی تابلو شده بود. نزدیک دوستانش تو سالن نشسته بود. مثل همیشه با همه اونها حال و احوال کردم و به مجید که رسیدم گفتم: قیافه ات قیافه درس خونا نیست..............ادامه مطلب را کلیک کنید.
ادامه مطلب
 

+